بایـــــرام

ینی ایلیز موبارک اولسون

چگونه با ساز قوپوز آشنا شویم؟

+0 بئیندیم

بؤلوم : آشیق و آشیقلار

http://bayram.arzublog.com/uploads/bayram/QOPUZ.JPG

از دید تاریخ و جغرافیا موسیقی هر منطقه از تاریخ و زندگی آن منطقه متأثر می‌شود. موسیقی آشیقی قدیم‌ترین موسیقی این منطقه است که از بطن زندگی ملت آذربایجان برخاسته و از حیات اجتماعی آنان منشأ گرفته‌است. آهنگهای آشیقی به شش دستگاه موسیقی یعنی زابل سه‌گاهی، آورتا ماهور، راست، بیات شیراز، بیات کرد و شور محدود می‌شود. امروزه با توجه به آهنگهای آهنگسازان معاصر و شیوهٔ تنظیم موسیقی آنان به هارمونی و آکوردی جدید برمی خوریم که اصل و ریشهٔ آنها از زمانهای قدیم در ساز آشیقی آذربایجان وجود داشته‌است و از گذشته تا حال نواخته شده و می‌شود؛ به عنوان مثال در آکوردهای ساز تنوع اجرای فاصله‌های پنجم، چهارم و دوم که اکنون مورد توجه همه آهنگسازان جهان نیز قرار گرفته، قابل ذکر است. آهنگساز همیشه جاوید و نامی آذربایجان، دانشمند بزرگ اوزوئیرحاجی بیگ اف در خلق اپرای کور اغلو از همین آکوردها استفاده کرده‌است.

قوپوز (ساز) مادر همه سازهای آذربایجانی است. به همین دلیل در آذربایجان اسم عام “ساز” به طور خاص فقط به قوپوز اطلاق می‌شود. بعضی‌ها قدمت ساز را با تاریخ پیدایش و رشد تمدن در آذربایجان یکی می‌دانند. میرعلی سید سلامت در کتاب “مقدمه‌ای بر کتاب دده قورقود” و “اصلی و کرم” ساز و صنعت آشیقی را در اساطیر ترکی جستجو می‌کند. او بر این باور است که از بررسی دده قورقود و داستان‌های حماسی و عاشقانه آشیق‌ها می‌توان به این نتیجه رسید که موتیف‌های اساطیری پنهان در متن آن‌ها قطعا به دوران اولیه تمدن بشری مربوط است. یعنی آن زمان که هنوز اندیشه فلسفی و دینی شکل نگرفته و بشر اولیه دوران آنیمیستی (زنده پنداری) و توتمیستی را می‌گذراند.

این اسطوره‌شناس با تحلیل دقیق از محتوا و شکل داستان‌های آشیقی معتقد است که این آثار کهن بی‌شک مانند ادیسه‌ی هومر و یا گیل‌گمیش یکی از ابزارهای مهم شناخت تاریخ اندیشگی یک سرزمین است. او آشیق‌های امروزی را همان شامان‌های دوران کهن می‌داند. استاد و محقق محترم دکتر ضیا صدرالاشرافی برای اولین بار نشانه‌های آشیق‌ها را در تمدن ایلامی ‌شناسایی کردند. ایشان تصویر تنها مجسمه آشیق ساز به‌دست در موزه لوور پاریس را با توضیحی در مجله تریبون چاپ سوئد منتشر کردند. این مجسمه ۴۷۰۰ سال قدمت دارد و نوازده‌ای ساز به سینه را در حال داستان‌سرایی یا آواز خواندن به وضوح نشان می‌دهد.

گام 1 - تاریخچه ی ساز


روند تکاملی ساز و هنر آشیقی ساز مثل همه آلات موسیقی دیگر شکل اولیه خود را حفظ نکرده است. اما به طور کلی آنچه مهم است تحول نقش اجتماعی این هنر مردمی ‌است که در طول تاریخ بسته به دوران خود نقش و ویژگی تازه‌ای داشته است. مثلا اگر شامان‌ها را اجداد نخستین آشیق‌ها بدانیم، نقش آشیق در جایگاه شامان مراقبت از قبیله در مقابل نیروهای خبیث بوده است. او فردی بوده که با هنر جادویی کلام، موسیقی و حرکت‌های موزون نیروهای طبیعی را تسخیر و با ارواح ارتباط برقرار می‌کرده، بیماری‌ها را با نیروی ویژه‌اش شفا می‌داده و بلایای طبیعی را دور می‌کرده است.

بعدها نمود غیرقابل انکار آشیق در “کتاب دده قورقود” با نام اوزان نمایان می‌شود. دده قورقود در داستان‌های این کتاب شخصیتی پیغمبرگونه دارد. او به عنوان مردی حکیم با چهره‌ای روحانی و قدرتی معنوی حاضر می‌شود، در بین ایل حرمتی در حد تقدس دارد، عمرش بیش از عمر یک انسان معمولی است و از حکمت دنیا و ماوراالطبیعه باخبر است. قهرمانان از او نام می‌گیرند و مردم عادی از پندهای فیلسوفانه‌اش برای سوالات بنیادین بشر راجع به مرگ، زندگی، عشق و … پاسخ می‌یابند.

بی‌شک پدیده دده قورقود نه تنها برای بازشناخت هنر آشیقی بلکه برای شناخت تاریخ، فرهنگ و عادات زندگی مردم آذربایجان نیاز به بررسی‌های آکادمیک عمیق دارد. در دوران بعد از دده قورقود روند تکاملی آشیق و ساز را از داستان‌های حماسی مانند کوراوغلو و یا از داستان‌های عاشقانه مثل اصلی-کرم می‌توان دنبال کرد. گرچه تاریخ شکل‌گیری این داستان‌ها مشخص نیست و هنوز هم عناصر اساطیری در جای‌جای داستان‌ها مشخص است اما به طور کلی شکل معاصر این داستان‌ها مربوط به مناسبات دوران فئودالیته می‌باشد. آشیق در داستان‌ها نقشی اساسی در مبارزات مردم علیه خان‌ها و فئودال‌ها بازی می‌کند. 

صنعت آشیقی تنها در یک دوره زمانی خاص از شکل مردمی‌خود بیرون می‌آید و آن زمانی است که شاه اسماعیل که خود نیز شعر می‌سرود- آشیق‌ها را به مانند مریدان مذهبی به دربارش راه می‌دهد. چهار صد آشیق معروف آن زمان و در راس آن‌ها آشیق قربانی نقش مشوق‌های سپاهیان شاه اسماعیل صفوی قبل از جنگ را بر عهده می‌گیرند. آنها همچنین مراسم شادی و عزاداری حکومتی در دربار صفوی را برگزار می‌کنند. در این دوران و پس از آن عقاید مذهبی اسلامی‌با ادبیات آشیق‌ها آمیخته می‌شود.

در دوران قاجار “آشیق علعسگر” جدا از شخصیت مردمی ‌و عاشق‌پیشه‌اش درس حکمت و دین هم می‌دهد. هنگامی‌که عهدنامه ترکمنچای آذربایجان را به دو قسمت می‌کند باز این آشیق‌ها هستند که دردنامه گویای مردم این خطه می‌شوند و تاثیرات رنج جدایی را با آوای ساز در می‌آمیزند و باز می‌آفرینند. در دوران معاصر آشیق‌ها در محل تجمات مردمی‌حضور دارند. به همین جهت بررسی‌های اخیر درباره آشیق‌ها، آن‌ها را خنیاگرانی به شمار می‌آورد که در قهوه‌خانه‌ها و عروسی‌ها ترانه‌سرایی می‌کنند.

آشیق در انقلاب مشروطه برای حیدرعمی‌اوغلو، ستارخان و زینب پاشا شعر و داستان می‌سراید و روح انقلابی مردم را تقویت می‌کند. در انقلاب 21 آذر 1321 که منجر به خود مختاری یک ساله آذربایجان به رهبری محمد جعفر پیشوری شد صدای آشیق حسین جاوان با شفافیت بی‌نظیرش بر روی گرامافون‌های سنگی ثبت می‌شود. (بعد از این دوران ثبت و انتقال صدای آشیق‌ها به دوران بعدی شروع شد(.

وقتی که نویسنده مردمی ‌آذربایجان “صمد بهرنگی” در رود آراز غرق می‌شود، این ساز و آواز آشیق است که از زبان یاشار و اولدوز نغمه‌های پر از فراق و حسرت برای صمد بهرنگی باز می‌گوید. در انقلاب 57 در تب و تاب سیاسی جو دانشگاه تبریز آشیق حسن اسکندری سرود “من فدایی‌ام” را می‌خواند. بعد از انقلاب به مدت کوتاهی صدای آشیق‌ها از رادیو و تلویزیون دولتی به گوش می‌رسد اما به دلیل ممنوعیت موسیقی این هنر به مدت بیش از یک دهه به حاشیه رانده می‌شود. بعد از سال‌های 1370 با رشد حرکت‌های حق‌طلبانه ملی در آذربایجان آشیق‌ها در کنار این جنبش قرار می‌گیرند. در تجمعات اعتراضی مردمی ‌در قلعه بابک آشیق‌ها حضور محسوس و موثری دارند. همچنین به دلیل سیاست‌های نرم دولتی در مقابل موسیقی، هنر آشیقی به فستیوال‌های داخلی و خارجی راه می‌یابد. 

امروزه به دلیل تغییر فرم زندگی و رشد سریع فرهنگ شهرنشینی فرصت‌های ویژه این هنر مردمی‌محدود شده است. اگرچه در سال‌های اخیر فرم نوین‌تری هم از این هنر شکل گرفته که بی‌شک یکی از شاخص‌ترین نمودهای آن گروه دالغا و شخص چنگیز مهدی‌پور می‌باشد. ایشان ساز آذربایجانی را نت نویسی کردند و ملودی‌های آن را با تنظیم‌های مدرن‌تر و منسجم‌تری در کنسرت‌های مختلف ارائه دادند.

 

این جریان نوین به دنبال رشد کیفی آهنگ‌های ساز و تجربه‌های تازه در فرم و ساختار هارمونیک ملودی‌ها شکل گرفته است. اما با این وجود به دلیل کمبود مراکز علمی‌ تحت حمایت بودجه‌های دولتی و بی‌توجهی غیر مسئولانه به ارزش‌های موسیقی آذربایجان هنر آشیقی هم جزو میراثی به شمار می‌آید که نیاز به محافظت دارد و در صورت عدم توجه بخش مهمی‌از آن از میان خواهد رفت. بی‌شک ساز و هنر آشیقی می‌بایست همانند همه انواع موسیقی وارد مرحله تازه‌ای شود و آن امکان تبادل، تلفیق و تعاملی است که با موسیقی دیگر ملت‌ها می‌تواند داشته باشد. پر واضح است این مهم جز با شناختن و شناساندن این هنر افسون کننده میسر نخواهد شد.


http://bayram.arzublog.com/uploads/bayram/QOPUZ_2.JPG

گام 2 - پرده و اکتاو


 هارمونی‌های معاصر با ترکیبهای متنوع آنها از زمانهای قدیم در موسیقی آشیقی به کار می‌رفت. پس اهل موسیقی به خصوص آهنگسازان آذربایجان می‌باید به موسیقی آشیقی و آهنگهای آن آشنایی کافی داشته باشند.ساز عاشیقی، که عموماً با تک لغت ساز شناخته می‌شود، با قوپوز و چگور هم خانواده است و از جهات زیادی به باغلاما شباهت دارد. ساز کاسه‌ای حجیم و نیمه گلابی، از چوب درخت توت، و دسته‌ای از چوب درخت گردو و یا زردآلو است که روی آن سیم و پرده‌ها را برای نواختن آهنگ‌های گوناگون نهانده‌اند. ساز عاشیقی با مضراب نواخته می‌شود. روی بسیاری از سازهای عاشیقی تزییناتی از جنس صدف، استخوان یا پلاستیک‌های رنگی دیده می‌شود. ساز دارای ۲۰ پرده می‌باشد و از ۹ سیم تشکیل می‌گردد. در این آلت موسیقی هفت پرده اصلی و پنج نیم پرده وجود دارد. اولین پرده سیم اول ساز بر اساس اوکتاو «do» تنظیم می‌شود. پرده‌های این ساز بر اساس اوکتاو، به قرار زیر است:

 

باش پرده/ اوکتاو/ اول صدای «Re»

آورتا پرده / اوکتاو/ اول صدای «Mi be mal»

شاه پرده / اوکتاو/ اول صدای «fa»

ایاق دیوانی پرده/ اوکتاو/ اول صدای «sol»

بایاق پرده/ اوکتاو/ اول صدای «La be mol»

آیاق شاه پرده/ اوکتاو / اول صدای «si be mol»

بئچه پرده / اوکتاو / اول صدای «do»


گام 3 - ساختار،کوک،پرده بندی و قسمت های فنی ساز

http://bayram.arzublog.com/uploads/bayram/QOPUZ_3.JPG

آشنایی با ساز قوپوز

قوپوز، چوگور یا چُگور ، سازی است از خانوادهٔ سازهای زهی مقید از ردهٔ تنبور که به آن دوتار نیز می گویند. چگور مرکب از یک قطعه چوب مجوف بر شکل عودی کوچک است که دارای پنج وتر می باشد.

ساختار ساز قوپوز

ساختمان ساز قوپوز از یک کاسه طنینی گلابی شکل و دسته ای مانند دسته تنبور تشکیل می شود. کاسه اش از سه تار بزرگ تر است. نوعی از قوپوز ، دو تار فلزی دارد و به همین سبب به آن دوتار نیز می گویند.

نواختن ساز قوپوز هنوز هم میان ترکمن ها و ایرانیان آذری رایج است. چگور رایج در جمهوری آذربایجان و نواحی ترک نشین ایران، معمولاً نُه سیمه است و نسبتاً از دوتار و تنبور بزرگ تر است. چگور نزد عاشیق ها در آذربایجان قوپوز (و ساز) نامیده می شود و سازی شبیه باغلاما است.

تفاوت قوپوز معمول در منطقه همدان با قوپوز یا ساز عاشیق های مناطق دیگر آذربایجان و سازهای مشابه ترکیه ای (چؤگؤر، باغلاما، تامبورا و دیوان) در کوک سیمها و تعداد و فواصل پرده هاست؛ همچنین سازهای مذکور در شکل و اندازهٔ کاسه و صفحه تفاوتی اندک با هم دارند.

کوک قوپوز رایج در بین ترکهای همدان

قوپوز مورد استفاده در مناطق ترک نشین همدان معمولاً نه سیمه است و به طور معمول درحالت دست باز، سه سیم پایین قوپوز کوک re و شش سیم بالا کوک do دارند.

گونهٔ دیگر از کوک قوپوز هم به همین صورت است؛ جز اینکه سیم چهارم کوک sol می گیرد. این کوک، زارِنجی نام دارد و کاربرد آن در مقایسه با کوک پیشین، کمتر است. در گذشته گونه ای کوک به نام زنگ شتر رایج بود که امروزه تقریباً به فراموشی سپرده شده است.

برای اجرای مقامهای شبیه به دستگاه ماهور (یا راست پنجگاه همچون کوراوغلو) بهتر است سیم زارنجی (سیم چهارم) را فا کوک کرد. برای اجرای سه گاه ترکی بهتر است سیم زارنجی (سیم چهارم) را می کوک کرد.

پرده بندی قوپوز همدان

به طور معمول قوپوز دارای یازده الی سیزده پرده است؛ اما نوازندگان حرفه ای این ساز گاه چندین پرده روی صفحه چگور تعبیه می کنند (با نواری باریک از جنس حصیر یا نخ پلاستیکی). معمولاً غیر از پرده اول چگور که ربع پرده یا اصطلاحاً کرن است، بقیه پرده ها یا اصلی است یا نیم پرده. پرده هایی که در نواختن اغلب مقامها و نغمه های ترکی به کار می رود، عبارت است از اول، سوم، پنجم، هفتم، هشتم و دهم.

قوپوز نوازان در اجرای برخی از مقامها با انگشت شست بر سیمهای واخوان (شش سیم بالا) پرده گیری می کنند (عاشیقهای آذربایجان و به خصوص اوزانهای ترکیه در استفاده از سیمهای چهارم به بعد مهارت بیشتری دارند).

از تکنیکهای نواختن قوپوز می توان به نواختن سرانگشت سوم یا چهارم دست راست بر صفحه چگور اشاره کرد که در بین نوازندگان سازهای خانواده باغلاما در کشور ترکیه نیز مرسوم است. در پرده گیری نیز در حالت نزولی دست چپ بر دسته ساز، نوازنده معمولاً با انگشت سوم بر پرده la کرن پس از پرده la وsol بمل پس از پرده sol اشاره می کند. این فن در نواختن کمانچه محلی نیز کاربرد دارد.


گام 4 - تعدادی از آهنگ های ساز قوپوز

http://bayram.arzublog.com/uploads/bayram/QOPUZ_4.jpg

 سی و شش آهنگ در دستگاه سه‌گاه زابل است که استاد چنگیز  مهدی‌پور به شکل «نت» درآورده‌است. این آهنگها به شرح ذیل است:

 

  1. باش دیوانی
  2. دوبیتی
  3. زیل دوبیتی
  4. ذوالفقاری (آزافلی دوبیتی)
  5. قزاق دوبیتی سی
  6. کرم گؤزل‌له‌مه‌سی
  7. سلیان گؤزل‌له‌مه‌سی
  8. آران گؤزل‌له‌مه‌سی
  9. واقف گؤزل‌له‌مه‌سی
  10. دمیر گؤزل‌له‌مه‌سی
  11. اسفندیار گؤزل‌له‌مه‌سی
  12. یانیق کرمی
  13. قربانی
  14. دیلقمی
  15. فاخرالی دیلقمی
  16. باش‌ساری‌تِل
  17. داغلار بایاتیسی
  18. بادامی شکسته
  19. آزافلی گؤزلری
  20. آزافلی گرایلی
  21. باش دوراحانی
  22. باش نخجیوانی
  23. قربتی
  24. سلطانی
  25. یورد یِری
  26. واقف مخمس
  27. نارآغاجی نارچیچگی
  28. اسگی قایتاقی (قاراداغ شکسته‌سی)
  29. شیروانی
  30. نخجیوان گؤلؤ
  31. گیله‌ناری
  32. گؤدک دونو
  33. گؤگ گؤلَه گَل
  34. شَرَبانی
  35. بَگ تعریفی
  36. باش مخمس

برگزیده‌ای از کتاب عاشیق هاوالاری






يازار : اهرلی جمعه 1396.4.16 | باخيش لار (0)

آشیق هاوالاری

+0 بئیندیم

بؤلوم : آشیق و آشیقلار

  آشیق هاوالاری، دده لرین دئدیگینه گؤره 72 یادا 73 هاوادیر کی،بیر نئچه اوستاد آشیق اونو اؤز شئعرلرینده بیلدیرمیشدیر:
http://bayram.arzublog.com/uploads/bayram/ASHIQ_HEYDAR.jpg

_ دده علسگر:

دوققوزو بیرله شیب تاپیب اینجه یول

اون  بارماق  اونلاری  ائله ییر   قبول

72     هاوا    شاه پرده یه       قول

علسگر  بولدوغو ،  قازدی ، قاباخدا.

 

_ آشیق اسد:

کامیل اوستادلارین گولون درمه سن

حقیقتی سینه ن اوسته سرمه سن

73    هاوادان     خبر      وئرمه سن

اؤلوم   یئی دیر   سنه ، ائل قاباغیندا.

 

_ آزافلی میکائیل:

سن ائلیمین همدمی سن

آی صدفلی تئللی سازیم، 72 دیللی سازیم،

هم سئوینجی هم غمی سن

 آی صدفلی تئللی سازیم، 72 دیللی سازیم


آرتــیغین اوخوماغا بورا کلیک اِئلین
يازار : اهرلی جمعه 1396.4.16 | باخيش لار (0)

عاشیق

+0 بئیندیم

بؤلوم : آشیق و آشیقلار


http://bayram.arzublog.com/uploads/bayram/ashiq.jpg

«بایاتی»های آذربایجان الفاظ بی‌تکلف و روانی هستند که عشق‌ها و آمال و آرزوهای مردم آذربایجان را در محتوای خود جای داده‌اند.این بایاتی‌ها در واقع اساس کلام موسیقی فولکلور آذربایجان را که سرچشمه افکار توده‌های گذشته این ملت است را تشکیل می‌دهند.

تنوع و رنگانگی مضمون از جنبه‌های برجسته و مشخص بایاتی‌های آذربایجانی است، ضمن آنکه عشق جایگاهی ویژه در بایاتی‌ها، دارد.عشقی که در بایاتی‌ها جان می‌گیرد و بارور می‌شود، عشقی است قابل لمس که از راز بقای حیات سرچشمه می‌گیرد و با احساسات پسندیده انسان دوستی جاری می‌شود.

اعتقادات، آداب و رسوم، فضایل و خلق و خوی قوم‌ها در تحریر بایاتی‌ها همراه با موسیقی‌هایی در مایه غم انگیز شالوده‌ی اساسی بایاتی‌های آذربایجان است.

البته آنچه که در زبان آذری در خواندن بایاتی‌ها اهمیت پیدا می‌کند، لحن خواننده آن است؛ به گونه‌ای که این خواننده است که به اقتضای ذوق و قریحه خود و با تغییرات و اضافاتی که با سلیقه خود به بایاتی‌ها اضافه می‌کند، باعث جان گرفتن بایاتی می‌شود.

پنجره نین میللری

آچیپ قیزیل گوللری

اوغلانی یولدان ایللر

قیزین شیرین دیللری

از پشت میله‌های پنجره‌ای که در آن گل‌های سرخ روییده است، حرف‌های شیرین معشوق، عاشق را شوریده تر می‌کند.

برخی از بایاتی‌ها که شادند، در عروسی‌ها و مجالس شادی خوانده می‌شوند. به این نوع آوازها «دیل جالمانی» می‌گویند. البته با کمی تامل و تفحص می‌توان به نخستین دستمایه‌های موسیقی آذربایجان از این آوازها دست یافت.

بایاتی‌ها از نظر انسجام شکل، وسعت مضمون، ترنم موسیقی و تموج ذوق و احساس در ردیف جذاب‌ترین و شورانگیزترین آثار بدیع فولکلوریک جای می‌گیرند. این نغمه‌های نغز و دلکش که از زندگی و عواطف و راز و نیازهای مردم ساده و پاکدل مایه می‌پذیرند و در قالب الفاظی روان و بی‌تکلف جای می‌گیرند؛ از چنان لطف و خلوص و صراحتی برخوردارند که به خصوص وقتی با آهنگ ویژه خود خوانده شوند، عنان از کف می‌ربایند و سرشک بر چهره احساس می‌افشانند.

ارادت و اعتقاد مردم ساده‌ی صحرا و شهر و روستا به این آثار موزون و دلفریب تا بدان پایه است که بایاتی‌ها را حسب حال و آیینه‌ی سرنوشت نمای خویش می‌پندارند و به هنگام ملال و سرگشتگی به آن توسل می‌جویند و به عنوان تفأل از آن مدد و مراد می‌طلبند.

عنوان بایاتی به احتمال زیاد از نام «بیات» یا «بایات» مأخوذ است. «بایات‌ها» از جمله قبایل متعددی بودند که در دوران‌های کوچ و اتراق به آذربایجان آمده و در آن جا سکنی گزیدند و بعد در ترکیب مردم این دیار مستهلک گشتند. حدس انتساب بایاتی به «بایاتها» وقتی قریب به یقین می‌شود که در موسیقی فولکلوریک آذربایجان نیز به نواهایی از قبیل افشاری و گرایلی برمی‌خوریم که عنوان آنها نیز از نام قبایل و اقوام گرفته شده است. به طوری که از منابع و قراین برمی‌آید، بایات‌ها از موسیقی و ادبیات غنی سرشاری برخوردار بودند که پس از کوچ و اسکان در این منطقه، به مقیاس وسیعی شیوع یافته و در موسیقی و ادبیات عامیانه نواحی همجوار تاثیر گذاشته‌اند و ما نشانه این تاثیر را در موارد زیاد و از آن جمله به صورت ترادف کلمه بایات با برخی از دستگاه‌های آواز ایرانی و نیز به صورت دستگاه آواز مستقلی به نام «بیاتی» در ترکیه مشاهده می‌کنیم.

نمونه‌های اولیه بایاتی‌ها مسلماً در آغاز امر به وسیله شعرا و نوازندگانی که در ادبیات و موسیقی عامیانه به نام «عاشیق» و «آشیق» شهرت دارند، به سبک تعلم در آمده است.

در جریان قرن ۱۰ الی ۱۳ ما به شعرا و نغمه پردازانی برمی‌خوریم که نمونه‌های دست اول بایاتی‌های آنان در جنگ‌ها و دست‌نویس‌های مربوط به ادوار فوق برجای مانده است. سرایندگان مذکور، در ضمن سرودن نغمات و نواهای مختلف که معمولاً به همراه ساز اجرا می‌شده است، بایاتی‌هایی نیز گفته‌اند که در میان مردم دهان به دهان گشته و رواج عامه یافته است.

ولی بایاتی‌هایی که اکنون به مقیاس وسیع در میان مردم رواج دارند، خواه احتمال شناختن سراینده و مصنف آنها در میان باشد، یا نه، به عامه تعلق دارند؛ زیرا خلق در طول نسل‌ها آنها را سینه به سینه بازگو کرده، آنچه را که به زبان ذوق و سلیقه خود بیگانه دیده، به یک سو نهاده و به اقتضای احساس و خواسته‌های عاطفی خود در آن دگرگونی‌ها داده و به این ترتیب سکه فردی از روی آنها زدوده و به تملک گنجینه فولکلوریک درآمده است.

بایاتی‌ها از نظر قالب شعری از انواع دیگر ادبیات منظومه شفاهی، متمایز می‌گردند وزن بایاتی‌ها مانند انواع اصیل دیگر ادبیات منظوم شفاهی آذربایجان براساس وزن هجایی(سیلابیک) استوار است.

بایاتی‌ها از چهار مصراع ترکیب می‌شوند که در آن، مانند رباعی سه مصراع ۱و ۲و ۴ هم قافیه و مصراع سوم آن آزاد است. از نظر افاده معنی و منظور، مصراع‌های اول و دوم درآمد دو مصراع سوم و چهارم محسوب می‌شوند و منظور اصلی در دو مصراع آخر مطرح می‌گردد:

عزیزینم گوللر

آغ بیلکلر گوللر

دریاجا عقلین اولسا

یوخسول اولسون گوللر

عزیزم ریش سفیدان و بزرگان تو را مورد نیشخند قرار می‌دهند اگر به اندازه دریا عقل داشته باشی ولی بی پول و ندار باشی.

آپاردی چایلار منی

هفته‌لر، ایل‌لر منی

یوکوم قورقوشوم یوکی

یوردو بو تایلار منی

هفته و سال‌ها همچون رودخانه مرا با خود می‌برند در حالی که سنگینی بار غم آزارم می‌دهد.

در این بایاتی‌ها دو مصراع اول درآمد و برداشتی است که به منظور بیان اندیشه و احساس مندرج در دو مصراع آخر طرح شده است. بنابراین، وظیفه مصراع اول ایجاد زمینه برای بیان و انشاد دو مصراع بعدی است. مصراع‌های اول و دوم معمولاً با وصف طبیعت و یا وصف حال و به طور کلی با توصیفی مشهور و قابل لمس آغاز می‌شود و زمینه را برای طرح یک واقعیت، بدان‌سان که برای گوینده مطرح است، فراهم می‌سازد. این خصوصیات یکی از جنبه‌های متمایز نوع بایاتی بوده و موجب آن می‌شود که دو مصراع اول چون فی‌البداهه و به قصد ترادف سروده می‌شوند، در دو یا چند بایاتی هم شکل و متقارن باشند؛ ولی مصراع‌های سوم و چهارم مضامین و معانی متغیر و مستقل از هم پیدا کنند:

من عاشیقم هر آیلار

هر اولدوزلار هر آیلار

بوردا بیر گل بیتیبدی

سوسوزوندان هارایلا

هر ماه و هر سال مانند ستاره‌ها و ماه از عشق می‌سوزم. اینجا گلی روییده است که از تشنگی و بی آبی بی تاب است.

من عاشیقام هر آیلار

هر اولدوزلار هر ایلار

باشیم جلاد الینده

دیلیم سنی هارایلار

مانند ستاره و ماه هر ماه و هر سال عشق می‌ورزم. در حالی که سرم در دستان جلاد است زبانم نام تو را فریاد می‌زند.

بایاتی‌ها از نظر وزن همیشه هفت هجایی هستند ولی از لحاظ وجود تقطیع در مصراع‌ها یکسان نیستند. عده‌ای از بایاتی‌ها بدون تقطیع هستند، بعضی ۳+۴ و برخی به شکل ۴+۳ تقطیع می‌شوند، در یک عده بایاتی‌ها ترتیب تقطیع در مصراع‌ها نیز به هم می‌خورد و پس و پیش می‌شود؛ ولی این تغییر محل تقطیع، هیچ‌گونه سکته‌ای بر روانی و سلاست آن وارد نمی‌سازد.

از جنبه‌های بدیعی و لفظی بایاتی‌ها، روانی و انسجام خاص آن هاست. بایاتی‌ها رنگ‌آمیزی و زیبایی‌های شگفت زبان خلق را به‌طور وسیع در خود جای می‌دهند، قالب‌های کوتاه و منسجم این نغمات احساس انگیز، از هر نوع عبارت‌پردازی و تصنع برکنار بوده و در عین سادگی بدایع لفظی را از تعبیر و تشبیه و کنایه و استعاره و مجاز در بافت خود نقش می‌زنند.

کمی دقت در این بایاتی‌ها که بر حسب تصادف از ردیف صدها بایاتی نقل می‌شود، می‌تواند چشم اندازی از این بدایع را در دیدگاه ذوق واحساس نمایان سازد.

قاشلارین قبیله گاهدی

قبله دئسم گوناهدی

داغلار دومان چوکسه

او داغ من چکن آهدی

اگر ابروانت را قبله گاه بنامم، گناه است، آنها را قبیله گاه خودم می‌خوانم! اگر دیدی که کوه‌ها در میان مه گم شدند آن مه آهی است که من کشیده‌ام.

عاشیق سوزون گیزله در

سوزون دوزون گیزله در

سن چنمه چیخاندا

لاله اوزون گیزله در

عاشق راز دلش را پنهان می‌کن و زمانی که تو به گلگشت میانی لاله از شرم رویش را پنهان می‌کند.

آچیلارم گول کیمی‌

اوخورام بلبل کیمی‌

گویلومه دگن اولسا

ساراللام سونبول کیمی‌

همچون گل‌ها شکوفا می‌شوم و مانند بلبل آواز می‌خوانم. اگر کسی دلم را بشکند مانند سنبل زرد و پژمرده می‌شوم.

یکی دیگر از زیبایی‌های لفظی بایاتی‌ها، به کار رفتن ظریف و ماهرانه جناس در این نوع شعر شفاهی است.

من عاشیق گول انباری

گول اکدیم گول انباری

هجران قویماز گوز آچام

درد قویماز گولم باری

همه جا گل کاشتم ولی دوری نمی‌گذارد که چشمهایم را باز کنم و غم نمی‌گذارد که خندان باشم.

بایاتی‌ها از نقطه نظر محتوی و مضمون از یک سو مظهر و آئینه زلال عشق و آرزو و امید و رنج و شادی و از سوی دیگر کتاب ناگشوده معتقدات و آداب و رسوم و خصایل و خلق و خوی قومی انسان‌های ساده و پاکدل در طول نسل‌ها و قرن‌هاست.

نقش فائق و چشمگیر ذوق و احساس انسانی در ابداع و حراست این آثار، برای آن عده از افراد که آثار فولکلوریک را صرفاً محصول فانتزی و عوالم رویایی و خیال پردازی عامه می‌پندارند، این توهم را ایجاد کرده است که این نوع ادبیات عامیانه نیز تراوش ذهنیات خلق به تصور آورند و محتوی و مضمون مندرج در آنها را عوالمی دور از تاثیر و جاذبه زندگی عینی قلمداد کنند، در صورتی‌که با یک بررسی سطحی مسلم می‌گردد که این آثار نغز و پرسوز، قبل از هرچیز، از زندگی پرنشیب و فراز مردم مایه گرفته است.

مسلماً جنبه غنایی بایاتی‌ها اولاً در پذیرش و ترنم مسائل و موارد مختلف و همه جانبه بر ذوق و اندیشه عامه از این حدود مرسوم فراتر می‌رود و مضامین گوناگونی را در ادبیات کوتاه خود بازگو می‌کند و ثانیاً در بایاتی‌های عاشقانه هم که سرچشمه آن ظاهراً عشق و شوریدگی و دلبری و دلباختگی است، نشانه‌های برجسته زندگی عینی خلق نمودار است. مطلب این جاست که در همین بایاتی‌های عاشقانه، جنبه حزن و نامرادی و حسرت و درد و فغان بر جنبه نشاط و شادی تفوق دارد.

چه قدر نابجا خواهد بود اگر چنین به تصور آید که این بایاتی‌ها چیزی مربوط به عوالم ذهنی و رویایی سرایندگان و پردازندگان این آثار بدیع است.

این گرایش ذوق و احساس، در درجه اول انعکاس طبیعی و اجتناب ناپذیر زندگی دشوار و پرسوز و گدازی است که انسان در گذشته با سرنوشت خود بر آن بسته بوده است.

در دورانی که جان و تن انسانی در زیر یوع تعدی و ستم و بی عدالتی‌های اجتماعی منکوب می‌شد و نشاط و خنده در لب‌ها می‌خشکید و عشق و امیدها و آرزوها به جای شکفتن و ثمردادن به صخره‌های ناکامی و نابسامانی‌ها برمی‌خورد و موجی از دلهره و شکوه و رنج در دل و روح انسان برمی‌انگیخت هر یک از این‌ها مجوزی است که انسان از درد و رنج بنالد و بگوید:

آغلارام آغلار کیمی‌

دردیم وار داغلار کیمی‌

خزان اولدوق توکولدوق

وئرانا باغلار کیمی‌

مانند آدم‌ها گریان همیشه می‌گریم، زیرا ما به سان باغ‌های ویرانه خزان شدیم و فرو ریختیم.

موسیقی غم انگیز و سوزناکی که در میان کلمات ساده این دو بیتی‌ها موج می‌زند، حسب حال و ترنمات قلب و احساس انسان شور بخت، حسرت کشیده و محنت دیده‌ای است که در طول نسل‌ها و قرن‌ها ناکامی‌ها و نامرادی‌هایش فزون‌تر از کامیابی‌ها بوده است.

سرزمین آذربایجان به اقتضای موقعیت جغرافیایی و مواهب طبیعی سرشار خود، قرن‌ها مورد هجوم مهاجمان و عرصه تاخت و تاز یغماگران بوده است، این یورش‌ها و تاراج‌ها زندگی و آرامش مردم بی‌پناه را در هم ریخته و چه بس آنان را به ترک یار و دیار خویش ناگزیر ساخته است و تعداد کثیری از آنان را مانند بردگان زرخرید به نقاط دور دست و غربت رانده است.

دوری از وطن و احساس غربت و شمه‌ای از این ناگواری‌ها و نابسامانی‌ها مضمون و مایه یک رشته دیگر از بایاتی‌ها گشته است.

غوربته دوشدو یولوم

دشمن آلیپ ساغ سولوم

ائلدن آیری دوشه لی

یوخولانیبدی قولوم

گذرم به غربت افتاده است. در حالی‌که دشمن راست و چپم را فراگرفته است. از زمانی که از وطن دور افتادم گویی دستانم به خوابی عمیق فرو رفته است.

من عاشیق آه و زاردا

جانیم درده آزاردا

او گوندن کی قول اولدوم

ساتیلدیم هر بازاردا

دائم در حال ناله و آه و زاری هستم؛ زیرا از زمانی که برده شدم در هر بازاری مورد معامله واقع شدم.

در این بایاتی‌ها، هیجانات قلب پُر دردی را که در شرایط غربت دچار خواری و خفت و اسارت و بردگی گشته است می‌توان لمس کرد.

انسانی که با تارهای جسم و جانش به زادگاه و موطن خود پیوند دارد، وقتی به اجبار از آن دور افتد همیشه با اشتیاق و خاطره وطن خواهد زیست و حتی دریوزه‌گی در وطن را بر بی نیازی در غربت ترجیح خواهد داد:

عزیزیم وطن یاخچی

کونگی کتان یاخچی

غربت یئر جنت اولسا

ینده وطن یاخچی

عزیزیم وطن خوب و زیباست به زیبایی پیراهن کتان! اگر‌غربت بسان بهشت باشد. باز هم وطن از آن بهتر است.

عزیزیم دیلن گز

باغدا گوله دیلن گز

غربتده خان اولونجا

وطنینده دیلن گز

بخند و در باغ‌های وطن به گلکشت بپرداز. اما این را بدان که اگر در غربت خان و پادشاه باشی، باز هم وطن بهتر است.

دردی جانکاه از این همه حسرت و ناکامی و شوربختی بر روح انسان سرازیر می‌شود و به ساز و نغمه او آهنگی سوزناک و ترنمی حزن آلود می‌بخشد:

فلکین داد الیندن

اولمادیم شاد الیندن

یامان یئرده ییخیلدیم

توتمادی یاد الیمدن

از دست فلک نالانم زیرا که هیچ موقع مرا شاد نکرد، در موقعیت خیلی حساسی زمین خوردم در حالیکه بیگانه دستم را نگرفت.

اگر همه بایاتی‌ها جمع شوند و از دید جامعه‌شناختی و مردم‌شناختی مورد مطالعه و بررسی قرار گیرند، تاریخ مدونی می‌شود که مجموعه‌ای از شیوه زندگی، هستی‌شناسی، و باورهای فلسفی، اخلاقی و اجتماعی و دینی این قوم در آن منعکس خواهد شد. این نوع سخن در واقع عالی‌ترین نوع سخن شعر سرزمین آذربایجان است و در فرهنگ شفاهی این مردم به دلیل گستردگی و مضمون‌های گوناگون، ایجاز در کلام و قالب‌های دلنشین، بایاتی‌ها رتبه‌ای والا دارند و تاریخ و گذشته پرافتخار و باشکوه این سرزمین را می‌توان در لابه‌لای هزاران بایاتی گنجانده شده در گفت‌وگوی این مردم مشاهد کرد.

سوتک آرخا دولاندیم

ساپ تک چارخا دولاندیم

ظالیم فلک الیندن

قورخا قورخا دولاندیم

همچون آب بر گرداگرد رودخانه گردیدم و همچون نخ بر محور قرقره چرخیدم. از دست فلک ظالم با ترس و اضطراب زندگی کردم.

باهاسیز داشدی دونیا

چوروک آغاشدی دونیا

کیمه دئیم دردیمی‌

بوتون قان یاشدی دونیا

دنیا به مانند سنگی کم بها و چوبی خشکیده است. به‌که بگویم این درد را که دنیا سراسر اشک و خون است.

تنوع و رنگانگی مضمون، یکی از جنبه‌های برجسته بایاتی‌ها است. از میان انواع قالب‌های گوناگون ادبیات منظوم عامیانه، نوع بایاتی در احاطه و ترنم مسائل و حقایق مختلف زندگی خلق، متمایز است.

جنبه تنوع مضمون در نوع بایاتی به قدری نمایان است که برخی از گردآورندگان و مصنفین بایاتی، اساس کار خود را بر تقسیم‌بندی آنها از نظر محتوی و مضمون قرار می‌دهند و بایاتی را در سرفصل های معینی مانند بایاتی‌های عاشقانه و وصف حال، زندگی خانوادگی، رنج و نارضایتی، فراق و انتظار، صداقت و مردانگی، پند و حکمت، معتقدات و پندارها و از این قبیل تدوین می‌کنند. همین گونه بایاتی‌ها از نظر محتوا موکد دیگری است بر اینکه چشمه‌های جوشان بایاتی‌ها، زندگی است. زندگی خلق با تمام گوشه‌های و سایه روشن‌ها و نشیب و فرازهای آن.

سیر و گلگشت در گلزار رنگانگ و دامن گستر بایاتی‌ها ما را با مضامین و اندیشه‌ها و احساس‌هایی از همه نوع روبه‌رو می‌سازد.

در اینجا ما با یک طرف با مضامینی از نوع بایاتی زیر برخورد می‌کنیم که نشان پندارها و اوهام دنیای کهن در آن عیان است و انسان برای احتراز از بیماری و چشم زخم، به معجزه گیاهان توسل می‌جوید.

اوزه‌رلیک سان هاواسان

هر بیر درده داواسان

درد قاپیدان گلنده

سن باجادان قورارسان

درمان هر دردی ای اسپند و زمانی که درد از در می‌آید، از پنجره بیرونش می‌کنی.

و از طرف دیگر با مضامین واقع بینانه‌ای از نوع بایاتی زیر روبه‌رو می‌شویم که در آن نقطه نظر فلسفی و عامه نسبت به طبیعت و زندگی انسان انعکاس یافته است:

عاشیقین هاراییندان

ائل یاتماز هاراییندان

گونده بیر کرپیچ دوشور

عومرومون ساراییندن

ایل از دست فریاد و ناله عاشق خواب ندارد و من غمناکم از اینکه هر روز از شمار آجرهای عمرم یکی می‌افتد.

قالب بایاتی در یک‌جا مضمون لالائی‌های مادرانه را می‌پذیرد و از محبت‌های زلال و نوازشگرانه مادر درباره فرزند لبریز می‌شود.

لالای دیدم یاتاسان

قیزیل گوله باتاسان

قیزیل گولون ایچینده

شیرین یوخو تاپاسان

فرزندم! برایت لالایی می‌خوانم که بخوابی و در انبوه گل‌های سرخ ناپدید شوی. در میان آن گل‌ها خواب شیرینی ببینی.

لای لای بشیگیم لای لای

ائویم اشیگیم لای لای

سن یات شیرین یوخودا

چکیم کشیگین لای لای

به‌خواب ای گاهواره من! به‌خواب ای خانه و اثاث من! فرزندم محو خواب شیرینی باش تا من پاست را بدهم.

و در جایی دیگر احساس ستایش‌آمیز انسان ساده روستا و صحرا را درباره ی حیوانات اهلی بازگو می‌کند.

ننه م او نازلی قویون

قرقاوول گوزلی قویون

پنیری کسمه کسمه

قاتیقی اوزلی قویون

مادرم به‌سان آن گوسفند نازنینی است که چشمانش شبیه قرقاوول است، گوسفندی که پنیرش بریده بریده و ماستش پرچرب است.

در میان بایاتی‌هایی که مضمون غنایی دارند، بایاتی‌های عاشقانه جای وسیعی به خود اختصاص می‌دهند عشقی که در بایاتی‌ها جان می‌گیرد و بارور می‌شود، عشق موهوم آسمانی و افسانه‌ای نیست، عشقی است قابل لمس که از راز بقای حیات سرچشمه می‌گیرد و با احساس جمال‌پرستی انسان آبیاری می‌شود و آنگاه دل حساس و نقش پذیر سراینده به ستایش سودا زده و بی‌پروای جمال و زیبایی مبدل می‌کند:

باغلاریندا اوزوم وار

گتمه دایان گوزوم وار

گوزلریندن قورخورام

قاشلاریندا گوزوم

ای کسی که باغ‌هایت پر از انگور است، نرو! زیرا که من چشمان به دنبال توست. اگرچه از چشمانت می‌ترسم ولی چشمم به دنبال ابروانت روان است.

ولی حتی در این وادی بی‌قراری و بی‌پروایی انسان ساده همه دل و احساس خود را نمی‌بازد و آنجا که زیبایی صورت و پاکی سیرت در برابر هم قرار می‌گیرد، دومی را بر اولی برتر می‌شمارد:

آغ آلما، قیزیل آلما

نیمچیه دوزول آلما

چرکین آل نجیب اولسون

بداصیل گوزل آلما

سیب سفید و سیب طلا در درون سینی ردیف شده‌اند. زن زشت و نجیب از زن زیبای نااهل بهتر است.

یکی از مسایل اجتماعی و انسانی مهمی که تقریباً در قسمت عمده نمونه ادبیات عامیانه آذربایجان و از جمله بایاتی‌ها به طور فراوان و جاندار از آن سخن می‌رود ستایش از خصایل مردانگی و صداقت و وفاداری و نفرت و انزجار از جبن و ریاکاری و نامردی است. احساس متضاد انسان در برابر این عوالم مثبت و منفی اجتماعی قبل از هر چیز نمودار آن است که انسان ساده در مکنون دل در فراخ نای زندگی اجتماعی پاسدار خصایل نیک و خصم آشتی ناپذیر زشتی‌هاست:

عزیزیم کاساد اولماز

مرد الی کاساد اولماز

یوز نامردین چوره یین

دوغراسان کاسا دولماز

عزیزم دست مرد هیچ زمانی خالی نمی‌ماند و کاسه‌اش پر نمی‌شود اگر نان صد نامرد را در آن خرد کنی و بریزی.

من ایگیت دالداسیندا

مرد ایگیت دالداسیندا

نامرد اصلان اولسادا

سیغینما دالداسیندا

من به جوانمردی تکیه دادم و به تو می‌گویم که اگر نامرد اصلان هم باشد، به او تکیه نکن.

در یک رشته از بایاتی‌ها نظریات اعتقادی و طنزآلود عامه درباره بی‌عدالتی‌ها، عدم توازن اجتماعی بازگو می‌شود.

این نوع بایاتی‌ها که از نظر محتوا شباهت زیادی به حکم و امثال عامه پیدا می‌کند روح اعتراض خلق را با نازک اندیش و نکته سنجی و به سبکی طنز آلود نمودار می‌سازد.

عاشیق گلیر سازی وار

غمزه سی وار نازی وار

هر باهارین بیر قیشی

هر قیشین بیر یازی وار

نوازنده با ساز و آواز و ناز می‌آید، که هر بهاری زمستانی دارد و هر زمستانی بهاری دارد.

خصلت آهنگ‌دار و موزون بایاتی‌ها امکان می‌دهد که خلق قسمت عمده ترانه‌ها و نغمات عامیانه را از میان بایاتی‌ها برگزیده و یا ترانه‌ها و نغمه‌های جدید را در شکل و قالب بایاتی بپروروانند. از این نظر بایاتی‌ها راه بسیار نزدیکی با موسیقی فولکلوریک پیدا می‌کنند.

البته هنگام اجرای بایاتی، سراینده بر حسب مضمون و آهنگ بایاتی و به اقتضای ذوق و قریحه خویش آن را با تغییرات و اضافاتی همراه می‌سازد و از آن جمله به اول، وسط، و آخر آنها اضافات و برگردان‌هایی از نوع «من عاشیق»، «عزیزیم آبالام» و «ای داد بی داد» و از این قبیل می‌افزاید.

عزیزیم داغدا نه وار

ائل کوچوپ داغدا نه وار

دور گئدک دلی مجنونی

لیلی سیز داغدا نه وار

عزیزم ایل کوچ کرده است و دشت دیگر صفایی ندارد، مجنون! برخیز تا از دشت برویم زیرا که بدون لیلی سوت و کور است.

  • منابع
  1. دیار بایاتی‌ها احمد جلالی فراهانی،
  2. ساوه قوم ایچینده شاهسون بایاتی‌لاری- حمید قرایی،
  3. بایاتی‌لار کتابی- محمد علی فرزانه،
  4. گنجینه ادبیات آذربایجان- محمدعلی فرزانه.
  • به نقل از: 
  • روزنامه اطلاعات با اندکی تلخیص و اضافه

يازار : اهرلی چهارشنبه 1396.1.16 | باخيش لار (0)

آشیق علعسگر

+0 بئیندیم

بؤلوم : آشیق و آشیقلار

آشیق علعسگرین بیر شعری وار گؤزله آدیندا.بو شعرین سون بندینده دئییر

فلک دن گئیلیلیم گونو بیزه قارا وئریب

مؤمنی ذلیل ایله ییب،سورو گوناهکارا وئریب

ترلانی سارا یازیب،تر غنچه نی خارا وئریب

علعسگر مجنون اولوب مئیلینی داغلارا وئریب

اونودوب عبادتی باغلاییب داستان گؤزله

 

دئییر مانا خئییر وئرمیر.عبادت مانا لازیم دئییل.بو سؤزدن اؤتری بوتون دین خادیملری علعسگر له گؤرمزه بیلمزه طرف دوشوللر. گنجه ده طوی مجلیسیندن سونرا آشیق علعسگر شاگیردینه دئییر اوغول سن بوردا دایان بو دین اسلام مملکتینده من بیر ناماز قیلیم قاییدیم. علعسگر هئچ کیمی گؤزلمه دن باشینی مؤهوره قویوب شست ایلن ناماز قیلیر.دئمه لی علعسگری ایچری ده گئدنده بوراخمیللار،باییرا دا چیخاندا بوراخمیللار.دئییر سیز نه تهر میللت سینیز! نه تهر آدامسینیز!.بایاخ منی ایچری بوراخمیردیز آیاغیما باشیما باخدیز بوراخدیز،ایندیسه باییرا چیخماغا قویمورسونوز.دئدیلر یوخ  گرک دیر سواللاریمیزی جاوابلاندیراسان.بیر روایته گؤره علعسگرین گؤزلرین باغلییب اوچ گون دورت گون علعسگره سوال وئریب جاواب آلیردیلار.سون دادا دئدیلر حالال اؤلسون گئده بیلرسن.اوندا علعسگر دئییر بو قده ر سیز منه سوال وئردینیز بیر سوال دا منیم سیزدن واریم ، و بئله داوام ائدیر

صبحون چاغی بیرحیکمته توش اولدوم

دئسم اینانمازلار،سیرری سبحاندی

یئددی قات قالادی،داشسیز،کرپیجسیز

او قالادا بیر اژدها پنهاندی

 

گؤرن دئییر علعسگرندن دانیشیر!!

 

نه قده ر باخیرام یوخدور گؤزلری

ایکی بوینوزو وار، بحر ششپری

نه ال آیاغی وار نه بال وپری

سئیر ایله ییر، نه گردیشی دؤوراندی?

 

دئدیلر بئله شئی نه دونیایا گلیب نه ده گلجک!.

 

نه زامان کی، سرین چیخاردیر در دن

یئددی قات قالانی ترپدیر یئردن

قالدیم عاجز،ذلیل،حیران ،سرگردان

بیلمه دیم چینی دا استخواندی?

 

دیندیررم،دیلله نمیر،یوخدور زبانی

اونا ترتیب وئریب کرمین کانی

اؤزو دینجدی،هئچ اینجیتمیر انسانی

حئییف،ایسمی دوغرولارا دوشماندی

 

سحردن سحره ائدیر سئیرانی

گؤتورور قالانی،گزیر هر یانی

آشیق علعسگر دئییر بو معمانی

هر کس تاپسا،جانیم اؤنا قورباندی.


http://bayram.arzublog.com/uploads/bayram/ashiq_4.jpg


يازار : اهرلی یکشنبه 1395.12.29 | باخيش لار (0)

آشیق شمشیر احوالاتی

+0 بئیندیم

بؤلوم : آشیق و آشیقلار


 

بیر طوی مجلیسینه آشیق شمشیر ،آشیق کیمی دعوت آلیر.یولون اوزاغ اولدوغو سببدن ، آشیق بئله قرارا گلیر کی بو مسافه نی قاطار لا  گئدسین.او سببدن ده قاطار بیلیتی ساتیلان مکانا مراجعت ائتدیک ده قاطار بیلیتینی طلب ائدیر.سن دئمه بیلیت ساتان بیر جاوان قیز دیر کی آشیق شمشیرین شعرلریله تانیشدی ، و آشیقین حاقیندا چوخ اوخویوب و ائشیدیب آما آشیقی گؤرمه میشدی. آشیق یاخینلاشیر و گئتدیی مقصده بیلیت طلب ائدیر.قیز باشینی قوؤزامادان سوروشور آدینیز?آشیق دییر آشیق شمشیر.قیز شمشیر آدینی ائشیدرکن باشینی قالخیزیب آشیقا باخیر و گولومسه ییر ، و دئییر عمی!سن آشیق شمشیر سن?من بئله بیلیردیم آشیق شمشیر جاواندی، سن کی بو قده ر قوجاسان!!آشیق هئچ نه دئمه دن قلم الینه آلیب و بئله یازیر:

 

بیر ده گول

 

جاوانین گولمه سی قوجایا خوشدور

گول آی قیزیم من قوجایا بیر ده  گول

خط آغاریب دیش تؤکولوب اوز باتیب

گولونج ائدیب او خدایا ،بیر ده گول

 

الیمدن چیخیبدی جاوانلیق دمی

قوجالیق داغلاییب بوتون سینه می

قویمور دوز دانیشام، اییب چنه می

سالیب منی نه های هایا بیر ده گول

 

بیر واخت جاوان ایدیم منده سیزین تک

دئییردیم آچیلیب چمن گول چیچک

سئومزدیم چیرکینی گزردیم ملک

اعتبارسیز بو دونیایا بیر ده گول

 

منیم له غملره یاری اولارسیز

گؤزللیگین انتظاری اولارسیز

سیزده بیر گون قوجا قاری اولارسیز

بوگردیشه، بو فنایا بیر ده  گول

 

دوشگونه لازیمدیر وئره سن قویماق

سحری قایقاناق، آخشام بال ،قایماق

شیرین جمالیندان اولارمی دویماق

ائتدیگیم بو تمنایا بیر ده  گول

 

عشق اوجوندان اودا یاندی پروانام

زحمت دن قاچمیرام مرد دوغوب آنام

دئییردیم اوو آلان قوجا ترلانام

شمشیرکیمی قارچیقایا  بیر ده  گول.


يازار : اهرلی یکشنبه 1395.12.29 | باخيش لار (0)

آشیق

+0 بئیندیم

بؤلوم : آشیق و آشیقلار


http://bayram.arzublog.com/uploads/bayram/ashiq_1.jpg

آشێق یا عاشیق، گۆنئی و قۇزئی آذربایجاندا ساز (قوْپوز) ایله ایجرا ائدن اوْخوجو. آشیق‌لار ایسلام‌دان اؤنجه زامان‌لاردان، تۆرک خالق‌لارین آراسیندا ایجرا ائدرمیش‌لر. مۇختلیف تۆرک ائللری، آشیق ایله سازی مۇختلیف آدلار ایله تانیرلار. آشیق‌لار قهوه‌خانالاردان علاوه، توْی و آیری مراسیم‌ده ده ایجرا ائدرلر.

ایسلامی اینقیلاب‌دان اؤنجه ایللرده، آشیق‌لارین چێخی و باتی آذربایجانین بۆتون اصلی شهرلرین‌ده، چوْخلو ایجرالاری اولاردی. تبریز، آشیق‌لارین چێخی مرکزی و اۇرمیه اوْنلارین باتی مرکزی ایدی. تبریزده چوْخلو واقت‌لار آشیق بیر بالابان‌چالار و بیر قاوال‌چالار ایله ایجرا ائدردی. اۇرمیه‌ده آشیق همیشه تک ایجرا ائدردی.

http://bayram.arzublog.com/uploads/bayram/ashiq_zolfeya.JPG


آشیق سؤزونون آچیقلاماسی

عاشیق سؤزونون آنلامی:آغ ، d/d/ دده ، ozan اوزان ، varsaq وارساق ، baxwi عاشیغا کئچمیشده باخشی و کیمی آدلار وئریلمیشدیر. yanwaq و یانشاق iwiq ایشیق ، a saqqal ساققال

میر علی سیدوفا گؤره عاشیقلارا ۶- جی و ۷- جی عصیرلرده وارساق، سونرالار ۸- جی عصیردن -۱۰ جو عصره قدر اوزان سؤزو ایشلنمیشدیر. کیتابی دده قورقوتدا اوزاندان علاوه دده سؤزو ده ایشله نیلیر. آنجاق دده دئدیکده اوزانلیغی ایله برابر هم ده بیلیجی و آغ ساققال و عاقیل بیر ائل آتاسی نظرده توتولور. اکثر اوغوزنامه لرین یارادیجیسی دده لر اولموشلار. نئجه کی اوغوزنامه لرین سونوندا بئله بیرعیباره لره راست گلیریک:دده م قورقود گلیبن بوی بویلادی ، سؤی سؤیله دی بو اوغوزنامه یئگنکین اولسون دئدی.

سونرالار حتی گونوموزه قدر قوجامان ، دونیا گؤرموش خلق ایچینده چوخلو حؤرمت قازانمیش آغ ساققاللارا "دده" دئییرلر. مثلا ۱۵ – جی عصرده تبریزده یاشایان دده عؤمر ایستر عادی جماعت ، ایسترسه ده حؤکومت باشچیلاری طرفیندن چوخ سایغیلی بیر آغ ساققال اوزان ایمیش و آق‌قویونلو اوزون حسن دفعه لرله اونون گؤروشونه گئتمیشدیر.

بعضی نظریه چیلره گؤره عاشیق سؤزو ایشیق سؤزوندن عمله گلمیشدیر. بیزه معلومدور کی اسکی زامانلاردا تورک ائللری ایشیغی قوتسال بیلمیشلر, بلکه ده عاشیغا اولان حؤرمتلرینه گؤره اونا ایشیق آدی وئریلمیشدیر. نئجه کی "حق عاشیغی" ، "دده" و" آغ ساققال" سؤزلرینده ده بئله بیر قوتسال لیق واردیر.

کور اوغلو دستانیندا اولان بو میصراعلاردا دا بئله بیر آنلام ایفاده اولموشدور. کوراوغلو دئر: من عاشیغام, عاشیق دئییلم ایشیغام.

لاکین محمد فؤاد کؤپرولوزاده عاشیق سؤزونون محض پوزولاراق ایشیق طرزینده تورک دیلینه کئچدیگینی سؤیله ییر.

سؤزوندن عمله گلم هسینی ایدّعا ائتمیشلر. نئجه کی awilamaq بعضیلری ده اونو آشیلاماق دئییرلر. awule= و آواز اوخویان آشوله چی awule اؤزبکلر مئلودی یه آشوله آنجاق اکثر آراشدیرماچیلار عاشیق سؤزونون آنلامینی اورگی عشقله دولو اولان معناسیندا بیلمیشلر.

بیلیریک عاشیق سؤزو یونوس امره دن بو یانا آذربایجاندا و آنادولودا ایشلنمگه باشلادی یونوس امره حقه عاشیق بیر درویش و اوزان ایدی . اسگی قایناقلاردا دا همیشه عاشیق سؤزو عاشق کیمی ایمیش.

عاشیق شعرلری تمامیله هیجا وزنینده دیر. عاشیق شعرلری نین فورملاری عاشیق هاوالاریله دوغما یارانمیشدیر. بونلار عوموما یئددی, سکگیز, اون بیر هیجالیدیر.

آشاغیدا بو شعر فورملاری حاققیندا داها دا گئنیش معلومات وئریله جک:

آشیق احمد شهبازی== آذربایجان آدلیم عاشیقلاری ==

  • عاشیق قوربانی
  • خسته قاسیم
  • عاشیق غافار
  • آزافلی میکاییل
  • [آشیق احمد شهبازی ]*
  • آراز ائلسس
  • اوزان عادیل
  • آشیق هدایت
  • خوندابلی مهجور
  • حسن دمیرچی
  • آشیق قشم
  • آشیق ایمران حیدری
  • عاشیق مسیح‌الله
  • عاشیق گونش
  • آشیق حسین علی‌حسینی
  • آشیق حسن اسکندری
  • آشیق حسین جوان
  • آشیق رسول قربانی
  • آشیق زولفیه
  • ساری آشیق
  • آشیق عابباس توفارقانلی
  • آشیق عبدالعلی نوری
  • آشیق یوسف اوهانس
  • عزیز شهنازی
  • قاراجا اوغلان
  • آشیق چنگیز مهدی پور

  • http://bayram.arzublog.com/uploads/bayram/ashighbolut-1.jpg

آرتــیغین اوخوماغا بورا کلیک اِئلین
يازار : اهرلی یکشنبه 1395.12.29 | باخيش لار (0)

تورک وبلاق ، عزیز تورک دیلداشلاریما

آنا يارپاق

آرشيو

سوزلوک

آموزش مقدماتی قافیه

ايلگي

آختاريش

بؤلوم لر

ایل بایرامی (10)

تورکی دیل (10)

آشیق و آشیقلار (6)

آتا بابا سوزلری (7)

ینی خبرلر (8)

سوزلوک (11)

اوشاخلار اوچون ناغیل (2)

شعر یازماخ یول یوندمی (2)

اهنگ لرین یازیسی (12)

سای بیل (ریاضی) (2)

چالغی (موسیقی) (1)

آدلی سانلیلار (24)

تورک یازیب تورکی دانیشاخ (9)

تورکجه کیتاب (3)

گولملی لر (1)

آذربایجان (2)

تاریخیمیز (6)

کولتور (2)

شکیل لر (1)

آذری اویناماخ لار (3)

ائشیتملی سوزلر (10)

تورکی دیلین اوجالدانلار (4)

تورکی شعرلر (6)

 

يولداش لار

سون يازيلار

گنجه لی نیظامی دن بیر گوزل شعر

حروف الفبای گُرجی

حیوانلارین تورکی آدلارین اورگشح (نام های حیوانات به زبان ترکی آذربایجانی)

قالب های شعر عاشیقی

نسیمی کیمدی ؟

سید عمالدین نسیمی

قوربان بایرامیز موتلو اولسون

نسیمی دن بیر گوزل شعر

بو شیعر ایرج میرزانین قبرینین اوستونده یازیلیب

تاریخ‌ده بوگون

احمد قوام

آرخا سوزلوکی

بالیق سوزلوکی

باش : سر

بورج سوزلوکی

بالاجا سوزلوک

پسوندها در ترکی آذربایجانی

گوزل تورکجه شعرلر ( نسیمی دن بیر گوزل شیعر )

چگونه با ساز قوپوز آشنا شویم؟

آشیق هاوالاری

آرشيو

شهريور 1396

مرداد 1396

تير 1396

خرداد 1396

ارديبهشت 1396

فروردين 1396

اسفند 1395

باغلانتي لار

دیل اورگشمک

گوگلین سوزلوکی

فرانسه دیلین اورگشح

یئنی دیل اورگشح

فرانسه دیلینین وبلاقی

آذری اویناماخ (دانس)

آموزش مقدماتی قافیه

بیلیم سسی

سوزلوک

سورغو

سویرسیز تورک ویبلاق لاریندا نده چوخلی مطلب قویولا ؟







سايغاج

ايندي بلاق دا :
بو گونون گؤروشو :
دونه نين گؤروشو :
بو آيين گؤروشو :
بوتون گؤروش لر :
يازي لار :
باخيش لار :
يئنيله مه چاغي :

ايمكان لار

RSS 2.0